وبلاگ شخصی عیسا کیانی حاجی
گفت آينه:
زدوده ميشود
لكنت زبان
به تمرينِ زياد
گفتند آينهها:
فزوده ميشود
لكنتِ دل
به تمرينِ بيشتر
ببه آآيِيِينه-ها شَشَشَك نَنَنَدارم
باباوَر كُكُكن دُدُروغِ مَمَرا:
دودودوست نَنَنَدارَماَت.
بابل – 25/9/1389
تو نباشي
ژوليدهموي اَم
من نباشم
در كه مينگري
آراستهگي را؟
شانهيِ من باش
من آينهاَت خواهمماند.
بابل – 14/9/13891
زر
در ترازو
زور
در بازو
زیور
در تزویر
آرزویِ آز و
آزِ آرزو.
بابل - 30/6/89
2
مازندرانِ گریه اَم
در آب-سالیِ اشک
به نمک - پرورده - گیِ کویر
سه- گانه است
عناصرِ من و کویر
من بی- آتش اَم
کویر بی- آب.
بابل - 27/6/1389
هم-دلی
می بینم
فریاد سکوت-اَت را
آن-سان که می شنوی
زمزمه-ی نگاهِ مرا
اوجِ هم-دلی.
درست و نادرست
قلت ننويسيم
که نادرست باشد
غلط بنويسيم
تا درست باشد.
بابل - 1389/7/1
خشت و چشمه
خانه با خشت بنا می-شود
رود با چشمه
تو خشت من باش
من چشمه-ی تو
تو و من
خانه-ای کنار رود.
بابل - 10/6/1389
نرودایی دیگر
نان را احتکار می کنی
و به روی من می بندی آب را
« هوا را از من بگیر
خنده هایت را نه »
من هم شاعرم
نرودایی دیگر
او ایسلانگرا
من عصیانگرا.
این همه خویشی
از جوانی ایلی
با پیری از شیلی؟
2 -
دشمن یا تنهایی
وقتی باران ندارم
به جای ناودان گریه می کنم
وقتی دوست ندارم
ناچار با دشمن می سازم
دشمن بهتر از تنهایی-است.
می گوید:
دریاچه ام
بزرگترین اقیانوس جهان
با ژرفای بی-حساب
با درازای بی-مر
پهنای بی-حد
و ناوهای بی-عدد
می گوید:
رام و آرام ام
بی-شرمی نیست آیا
با ارجوزه و ادعا
بزرگی را
فریاد می کنی؟
بابل - امرداد ۱۳۸۹
چه مايه بیچاره-گی بايد
تا سرنوشت بسپاری
به فال و
رمل و
اسطرلاب
به اختاپوس
تا چه پيش آيد
پيش-آمد چه باشد؟
نيرنگستانی از اين دست
جايی هست؟
24/4/1389